• چرا جناب سرهنگ کولر گازی منزلش را روشن نمیکرد
• چرا جناب سرهنگ کولر گازی منزلش را روشن نمیکرد
در پایگاه بوشهر به عنوان رئیس بازرسی پایگاه بودم که جناب یاسینی فرماندهی پایگاه را به عهده گرفت و خواستار اجرای قوانین به نحو احسن در پایگاه شد؛ یادم هست یک روز به من گفت «جناب شیرآقایی! من تا آنجا که بتوانم برای رفاه حال پرسنل و خانوادهشان تلاش خواهم کرد و انتظار دارم کلیه پرسنل از درجه بالا گرفته تا سرباز ساده به مقررات احترام بگذارند؛ اگر کسی مرتکب خلافی شد باید تنبیه شود، در این بین فرقی بین هیچ کس قائل نیستم».
چند روزی از این ماجرا گذشته بود که یک شب تصمیم گرفتم جهت کاری نزد ایشان بروم؛ چون در آن موقع در پایگاه مجردی زندگی میکردم، اگر کاری پیش میآمد خیلی راحت به منزلش مراجعه میکردیم.
ساعت 8،5 شب به طرف منزلش حرکت کردم، چون هوا گرم و شرجی بود عرق از سر و رویم سرازیر شده بود؛ انتظار داشتم که با رسیدن به منزل ایشان باد خنک کولر گازی را بر تنم حس کنم؛ وقتی که وارد منزل شدم، دیدم بر خلاف انتظار من هوای دم کرده و شرجی تمام فضای خانه را گرفته است و جناب یاسینی هم دست کمی از من ندارد و عرق از سر و رویش سرازیر است؛ گفتم «جناب سرهنگ! چرا کولر را روشن نمیکنید؟»
در جوابم گفت «کمی سرما خوردگی داشتم، به همین دلیل روشن نکردم»؛ من که میدانستم علتی غیر از آن دارد، دوباره با سماجت گفتم: حقیقت چیست؟
ـ راستش یکی از سربازها، با وجود اینکه قبلاً تذکر داده بودم؛ دوباره هنگام رانندگی مرتکب خلاف شده، مجبور شدم، او را به بازداشتگاه بفرستم؛ برای اینکه بدانم بر او چه میگذرد، تصمیم گرفتهام امشب کولرها را روشن نکنم.
ـ جناب سرهنگ شما به خاطر بیانضباطی او را بازداشت کردهاید، نه برای چیز دیگری!
سری تکان داد و گفت «ولی من هم باید در تحمل این گرما با او سهیم باشم، چون آنجا وسایل خنککننده ندارد»
در پایگاه بوشهر به عنوان رئیس بازرسی پایگاه بودم که جناب یاسینی فرماندهی پایگاه را به عهده گرفت و خواستار اجرای قوانین به نحو احسن در پایگاه شد؛ یادم هست یک روز به من گفت «جناب شیرآقایی! من تا آنجا که بتوانم برای رفاه حال پرسنل و خانوادهشان تلاش خواهم کرد و انتظار دارم کلیه پرسنل از درجه بالا گرفته تا سرباز ساده به مقررات احترام بگذارند؛ اگر کسی مرتکب خلافی شد باید تنبیه شود، در این بین فرقی بین هیچ کس قائل نیستم».چند روزی از این ماجرا گذشته بود که یک شب تصمیم گرفتم جهت کاری نزد ایشان بروم؛ چون در آن موقع در پایگاه مجردی زندگی میکردم، اگر کاری پیش میآمد خیلی راحت به منزلش مراجعه میکردیم.
ساعت 8،5 شب به طرف منزلش حرکت کردم، چون هوا گرم و شرجی بود عرق از سر و رویم سرازیر شده بود؛ انتظار داشتم که با رسیدن به منزل ایشان باد خنک کولر گازی را بر تنم حس کنم؛ وقتی که وارد منزل شدم، دیدم بر خلاف انتظار من هوای دم کرده و شرجی تمام فضای خانه را گرفته است و جناب یاسینی هم دست کمی از من ندارد و عرق از سر و رویش سرازیر است؛ گفتم «جناب سرهنگ! چرا کولر را روشن نمیکنید؟»
در جوابم گفت «کمی سرما خوردگی داشتم، به همین دلیل روشن نکردم»؛ من که میدانستم علتی غیر از آن دارد، دوباره با سماجت گفتم: حقیقت چیست؟
ـ راستش یکی از سربازها، با وجود اینکه قبلاً تذکر داده بودم؛ دوباره هنگام رانندگی مرتکب خلاف شده، مجبور شدم، او را به بازداشتگاه بفرستم؛ برای اینکه بدانم بر او چه میگذرد، تصمیم گرفتهام امشب کولرها را روشن نکنم.
ـ جناب سرهنگ شما به خاطر بیانضباطی او را بازداشت کردهاید، نه برای چیز دیگری!
سری تکان داد و گفت «ولی من هم باید در تحمل این گرما با او سهیم باشم، چون آنجا وسایل خنککننده ندارد»
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ ساعت 13:14 توسط سایت ستاد بازسای عتبات عالیات نایین
|
ستاد بازسازی عتبات عالیات نایین