تقسیم 17 شتر

داستان های زیباتقسیم 17 شتر
شخصی در حال مرگ بود و قبل از مرگش او وصیت کرد: من 17 شتر و 3 فرزند دارم
شتران مرا طوری تقسیم کنید که بزرگترین فرزندم  نصف انها را و فرزند دومم یک سوم انها را و فرزند کوچکم یک نهم  مجموع شتران را به ارث ببرند

وقتی که بستگانش بعد از مرگ او این وصیت نامه را مطالعه کردند  متحیر شدند و به یکدیگر گفتند ما چطور می توانیم این 17 شتر را به این ترتیب تقسیم کنیم؟
و بعد از فکر کردن زیاد  به این نتیجه رسیدند که تنها یک مرد در عربستان می تواند به انها کمک کند
بنابراین انها به نزد امام علی رفتند تا مشکل خود را مطرح کنند

حضرت فرمود: رضایت میدهید که من شترم را با شتران شما اضافه کنم آنگاه تقسیم بنمایم. گفتند: چگونه رضایت نمی دهیم. پس شتر خویش را به شتران اضافه نمود و به فرزند بزرگ که سهمش نصف شتران بود، نه شتر داد. به فرزند دوم که سهمش ثلث شتران بود، شش شتر داد و به فرزند سوم که سهم او یک نهم بود، دو شتر داد  و در اخر یک شتر باقی ماند که همان شتر  حضرت بود.

 

نرم افزار جامع اربعین

نرم‌افزار جامع اربعیننقشه آفلاین
نقشه آفلاین همراه با نقاط مهم در شهر‌های نجف، کربلا و مسیر پیاده‌روی اربعین با قابلیت ذخیره محل اسکان

 زائریاب
امکان مشاهده محل دوستانتان بر روی نقشه و با قابلیت بروزرسانی خودکار

 محتوای چند رسانه‌ای
مجموعه‌ای جامع از سخنرانی‌ها، روضه ، مداحی و محتوای چند رسانه‌ای آموزشی مرتبط با سفر اربعین

 ادعیه
مجموعه‌ای از ادعیه‌های مرتبط با اماکن متبرکه شهر‌های زیارتی عراق همراه با فایل صوتی ادعیه‌ها برگزیده

 اماکن متبرکه
اطلاعات جامعی از اماکن متبرکه کشور عراق همراه با  اعمال و ادعیه

 اخبار
اطلاع از اخبار مرتبط با اربعین حسینی، سفر و پیاده‌روی اربعین

 آموزش
مجموعه‌ای از مقالات و نکات آموزشی سفر که به شما کمک می‌کند تا سفر بهتری داشته باشید

 کوله‌پشتی
امکان بستن کلی پشت سفر و اطمینان از همراه بردن همه وسایل مورد نیاز

 خاطرات
امکان ثبت لحظات خود در طول مسیر اربعین و مشاهده سیر سفر بر روی نقشه، امکان ارسال خاطرات برگزیده برای دوستان و شرکت در مسابقه خاطره نویسی

 شوق زیارت
کمپین مردمی برای تامین هزینه سفر برخی عاشقان سفر به کربلا که توانایی مالی برای تامین هزینه سفر را دارا نیستند با همکاری کمیته امداد امام خمینی

لینک دانلود (توضیحات در ادامه )

ادامه نوشته

تقسیم ارث

تقسیم ارث

قانون ارث - داستان زیبا زمانی امام روی منبر مشغول ایراد خطبه بود که فردی سخنرانی او را قطع کرد و از او تقاضا کرد که چطور میتوان ارث شخصی که فوت کرده را بین همسرش و دو پدر و مادر و دو دخترش تقسیم کند؟

امام فورا پاسخ داد : سهم همسر می شود یک نهم

اما چطور؟ پاسخ در واقع حاصل یک انالیز طولانی است و سعی می کنیم قدم به قدم پیش بریم ما باید سهم اصلی هر یک از وارثان را را به این ترتیب بررسی کنیم همسر در زمان زنده بودن اولاد 1 هشتم را به ارث می برد [see Quran 4:12] پدر و مادر فرد فوت شده هر کدام یک ششم را به ارث می برند [Holy Qur'an 4:11] و دو دختر دو سوم میراث به ارث می برند [Holy Qur'an 4:11] بنابراین مجموع می شود: 27/24=3/24 + 4/24 + 4/24 + 16/24 =1/8 + 1/6 + 1/6 + 2/3 این به این معنی است که ارث همسر به علت افزایش تعداد وارثان کمتر از یک هشتم می شود پس آن یک هشتمی که قرار شد به همسر داده شود تبدیل به یک نهم می شود یعنی سه قسمت از 27 قسمت که میشه یک نهم

متن و ترجمه حکمت 211 نهج البلاغه + آزمودن انسان‌ها

حکمت های نهج البلاغه حضرت علی علیه السلام
متن و ترجمه حکمت  211 نهج البلاغه

 آزمودن انسان‌ها

متن و ترجمه حکمت های نهج البلاغه


‿︵❀❀❀❀❀❀‿‿︵


 
اخْبُرْ تَقْلِهِ قال الرضي - و من الناس من يروي هذا للرسول ص - و مما يقوي أنه من كلام أمير المؤمنين ع ما حكاه ثعلب عن ابن الأعرابي قال المأمون - لو لا أن عليا ع قال اخبر تقله - لقلت اقله تخبر
مردم را بيازمای، تا دشمن گردی.
می‌گويم: (بعضی اين حکمت را از رسول خدا صلّی اللّه عليه و آله و سلّم نقل کردند، و نقل ثعلب از اين اعرابی را تأييد می‌کند که اين کلام از علی عليه السّلام است، اعرابی از مأمون نقل کرد. اگر علی عليه السّلام نگفته بود «بيازمای تا دشمن گردی» من می‌گفتم که «دشمن دار تا بيازمايی»

متن و ترجمه حکمت 182 نهج البلاغه + مطلب زیبا درباره سر انجام حق و باطل

حکمت های نهج البلاغه حضرت علی علیه السلام
متن و ترجمه حکمت  182 نهج البلاغه

 سر انجام حق و باطل

متن و ترجمه حکمت های نهج البلاغه


‿︵❀❀❀❀❀❀‿‿︵


 
وَ قَالَ ع إِنَّ الْحَقَّ ثَقِيلٌ مَرِي‏ءٌ وَ إِنَّ الْبَاطِلَ خَفِيفٌ وَبِي‏ءٌ
حق سنگين امّا گواراست، و باطل، سبک امّا کشنده.

دانلود میان برنامه های رادیو معارف


دانلود مجموعه نواهای پخش شده از رادیو معارف در موضوعات: پیامبر اکرم (ص)، حضرت زهرا (س)، امام علی (ع)، امام حسن (ع)، امام حسین (ع) و محرم و ...

دانلود بسته کامل

متن و ترجمه حکمت 129 نهج البلاغه + ضرورت حفظ اموال کعبه

جکمت های نهج البلاغه حضرت علی علی السلام
متن و ترجمه حکمت  129نهج البلاغه

ضرورت حفظ اموال کعبه

متن و ترجمه حکمت های نهج البلاغه


‿︵❀❀❀❀❀❀‿‿︵


 
وَ رُوِيَ أَنَّهُ ذُكِرَ عِنْدَ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فِي أَيَّامِهِ - حَلْيُ الْكَعْبَةِ وَ كَثْرَتُهُ فَقَالَ قَوْمٌ‏
- لَوْ أَخَذْتَهُ فَجَهَّزْتَ بِهِ جُيُوشَ الْمُسْلِمِينَ - كَانَ أَعْظَمَ لِلْأَجْرِ وَ مَا تَصْنَعُ الْكَعْبَةُ بِالْحَلْيِ - فَهَمَّ عُمَرُ بِذَلِكَ وَ سَأَلَ عَنْهُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع - فَقَالَ ع إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ أُنْزِلَ عَلَى النَّبِيِّ ص - وَ الْأَمْوَالُ أَرْبَعَةٌ أَمْوَالُ الْمُسْلِمِينَ - فَقَسَّمَهَا بَيْنَ الْوَرَثَةِ فِي الْفَرَائِضِ - وَ الْفَيْ‏ءُ فَقَسَّمَهُ عَلَى مُسْتَحِقِّيهِ - وَ الْخُمُسُ فَوَضَعَهُ اللَّهُ حَيْثُ وَضَعَهُ - وَ الصَّدَقَاتُ فَجَعَلَهَا اللَّهُ حَيْثُ جَعَلَهَا - وَ كَانَ حَلْيُ الْكَعْبَةِ فِيهَا يَوْمَئِذٍ - فَتَرَكَهُ اللَّهُ عَلَى حَالِهِ - وَ لَمْ يَتْرُكْهُ نِسْيَاناً وَ لَمْ يَخْفَ عَلَيْهِ مَكَاناً - فَأَقِرَّهُ حَيْثُ أَقَرَّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ
(تاريخی، فقهی، اقتصادی) و درود خدا بر او، فرمود: (در زمان حکومت عمر، نسبت به فراوانی زيور و زينت‌های کعبه صحبت شد، گروهی گفتند آنها را برای لشکر اسلام مصرف کن، کعبه زر و زينت نمی‌خواهد، وقتی از امير المؤمنين عليه السّلام پرسيدند، فرمود) همانا قرآن بر پيامبر صلّی اللّه عليه و آله و سلّم هنگامی نازل گرديد که اموال چهار قسم بود، اموال مسلمانان، که آن را بر أساس سهم هر يک از وارثان، تقسيم کرد، و غنيمت جنگی که آن را به نيازمندانش رساند، و خمس، که خدا جايگاه مصرف آن را تعيين فرمود، و صدقات، که خداوند راه‌های بخشش آن را مشخّص فرمود. و زيور آلات و زينت کعبه از اموالی بودند که خدا آن را به حال خود گذاشت، نه از روی فراموشی آن را ترک کرد، و نه از چشم خدا پنهان بود، تو نيز آن را به حال خود واگذار چنانکه خدا و پيامبرش آن را بحال خود واگذاشتند.

متن و ترجمه حکمت 121 نهج البلاغه +  تلاش در انفاقهای اقتصادی

جکمت های نهج البلاغه حضرت علی علی السلام
متن و ترجمه حکمت  121 نهج البلاغه

 تلاش در انفاقهای اقتصادی

متن و ترجمه حکمت های نهج البلاغه


‿︵❀❀❀❀❀❀‿‿︵


 
يَا ابْنَ آدَمَ كُنْ وَصِيَّ نَفْسِكَ - فِي مَالِكَ وَ اعْمَلْ فِيهِ مَا تُؤْثِرُ أَنْ يُعْمَلَ فِيهِ مِنْ بَعْدِكَ
(اقتصادی) و درود خدا بر او، فرمود: ای فرزند آدم خودت وصیّ مال خويش باش، امروز به گونه‌ای عمل کن که دوست داری پس از مرگت عمل کنند.

متن و ترجمه حکمت 104 نهج البلاغه + عدالت در قضاوت

جکمت های نهج البلاغه حضرت علی علی السلام
متن و ترجمه حکمت  104 نهج البلاغه

عدالت در قضاوت

متن و ترجمه حکمت های نهج البلاغه


‿︵❀❀❀❀❀❀‿‿︵


لَيْسَ مِنَ الْعَدْلِ الْقَضَاءُ عَلَى الثِّقَةِ بِالظَّنِّ
(اخلاقی، قضايی) و درود خدا بر او، فرمود: داوری با گمان بر افراد مورد اطمينان، دور از عدالت است.

دانلود کتاب پند هاي کوتاه از نهج البلاغه

 دانلود کتاب پند هاي کوتاه از نهج البلاغه 


دانلود


پاورپوینت “ بخشی از خطبه خارق العاده بی نقطه حضرت امیر علیه السلام ” + دانلود

پاورپوینت “ بخشی از خطبه خارق العاده بی نقطه حضرت امیر علیه السلام ” + دانلوددانلود فایل پاورپوینت


“ بخشی از خطبه خارق العاده بی نقطه حضرت امیر علیه السلام که فی البداهه قرائت شده است ”


جهت دانلود بر روی لینک های زیر کلیک کنید :

لینک دانلود کلیک کنید

جمله ای زیبا از شاه مردان

جمله ای زیبا از امام علی علیه السلام

ای مالک!

اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی،

                               فردا به آن چشم نگاهش مکن

شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی!!

«شاه مردان امير مومنان»

قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام


عصاعصای موسیى موسى

از اميرالمومنين عليه السلام پرسيدند؛ آن چيست كه زنده اش آشاميد و مرده اش خورد.
فرمود: عصاى موسى بود، آشاميد موقعى كه شاخه اى بر درخت بود و خورد اژدها و مارهاى ساحران را زمانى كه عصايى بود در دست موسى عليه السلام

قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام



طلاق و ازدواج

طلاقمردى نزد عمر آمده و گفت : پيش از آنكه مسلمان شوم زنم را يك بار طلاق داده ام ، و بعد از آن كه مسلمان شده ام نيز دو دفعه . (حال مى توانم با او ازدواج كنم و يا محلل لازم است ؟) عمر ساكت ماند. مرد گفت : پس چه مى گوئى ؟عمر گفت : اينجا بايست تا على بيايد.
آن شخص ايستاد تا هنگامى كه اميرالمومنين عليه السلام تشريف آورد. عمر به آن مرد رو كرده گفت : حالا مساءله ات را از على بپرس . آن حضرت در پاسخ او فرمود: اسلام منهدم مى سازد هر چيزى را كه در حال كفر واقع شده ، تو مى توانى يك بار ديگر با زنت ازدواج نمايى 

قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام

طعمه شير

قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلامشيرى را در گودالى دستگير كرده بودند، مردم براى تماشاى شير ازدحام نمودند، يك نفر در نزديكى گودال ايستاده بود، ناگهان قدمش لغزيد و دست به ديگرى زد و دومى به سومى و سومى به چهارمى و همه در گودال افتاده طعمه شير شدند. اين ماجرا در يمن اتفاق افتاد، اميرالمومنين عليه السلام نيز آنجا تشريف داشت ، خبر به آن حضرت رسيد، پس درباره آنان چنين قضاوت نمود، كه اولى طعمه شير بوده و به علاوه بايد يك سوم ديه به دومى بپردازد، و دومى نيز دو سوم ديه به سومى و سومى ديه كاملى به چهارمى بايد بپردازد.رسول خدا صلى الله عليه و آله از اين قضاوت خبردار گرديده فرمود: اباالحسن به حكم خدا داورى نموده است (27).
مولف : علت اين تفصيل اين است كه نفر اول خودش افتاده ، به علاوه افراد ديگرى را با خود انداخته ، از اين جهت ديه اى طلب ندارد؛ زيرا مرگش مستند به خودش بوده است . و سبب مرگ نفر دوم ممكن است يكى از سه چيز باشد، كشيدن نفر اول و يا افتادن نفر سوم و يا چهارم بر روى او كه خودش عامل آن بوده است بنابراين ، احتمال استناد قتلش به نفر اول 33/0 است و امام عليه السلام هم 33/0 ديه اش را به عهده نفر اول قرار داده است ، و اما نفر سوم ممكن است علت مرگش ‍ كشيدن و افتادن نفر چهارم بر روى او باشد كه خودش عامل آن بوده و يا افتادن نفر اول و يا دوم بر روى او كه عاملش نفر دوم بوده است و امام عليه السلام نيز دو سوم ديه او را بر عهده نفر دوم گذاشته است . و اما نفر چهارم تمام علت مرگش ‍ مستند به نفر سوم بوده ، بنابراين ، تمام ديه اش بر عهده نفر سوم مى باشد چنانچه امام عليه السلام حكم نموده است .

قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام

فرزندان نابالغیتیم

اميرالمومنين عليه السلام درباره فرزندان نابالغى كه پدرشان كشته شده بود فرمود: صبر كنيد تا آنان بالغ شده اگر بخواهند قاتل پدر را مى كشند و يا با گرفتن مالى با او مصالحه مى كنند، و يا او را عفو مى نمايند





قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام

فاصله حق و باطلقضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام

اميرالمومنين عليه السلام فرمود: آگاه باشيد كه بين حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نيست ، معناى آن را از آن حضرت پرسش نمودند؛ امام عليه السلام چهار انگشت دست مبارك را جمع نموده ميان گوش و چشم خود قرار داده و آنگاه فرمود: باطل آن است كه بگويى شنيدم ، و حق اين كه بگويى ديدم

قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام

سفرى كه بازگشت نداشت

اعترافاميرالمومنين عليه السلام وارد مسجد گرديد، ناگهان جوانى گريه كنان در حالى كه گروهى او را تسلى مى دادند، جلوى آن حضرت آمد.
امام عليه السلام به جوان فرمود: چرا گريه مى كنى ؟
جوان : يا اميرالمومنين ! سبب گريه ام حكمى است كه شريح قاضى درباره ام نموده ، كه نمى دانم بر چه مبنايى استوار است ؛ و داستان خود را چنين شرح داد: پدرم با اين جماعت به سفر رفته و اموال زيادى به همراه داشته و اينها از سفر بازگشته و پدرم با ايشان نيامده است ، حال او را از آنان مى پرسم ، مى گويند: مرده است . از اموال و دارايى او مى پرسم ، مى گويند: مالى از خود برجاى نگذاشته است . ايشان را به نزد شريح برده ام و او با سوگندى آنان را آزاد كرده ، با اين كه مى دانم پدرم اموال و كالاى زيادى به همراه داشته است .

اميرالمومنين عليه السلام به آنان فرمود: زود به نزد شريح برگرديد تا خودم در كار اين جوان تحقيق كنم. . .

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام

زهدزهد

اميرالمومنين عليه السلام فرمود: تمام زهد در دو جمله از قرآن مجيد قرار گرفته است : لكيلا تاسوا على مافاتكم ولا تفرحوا بما آتاكم ؛ (394)تا بر آنچه از شما فوت شده غمگين نشويد و به آنچه به شما داده شده دلشاد نگرديد.و كسى كه بر گذشته تاسف نخورد و بر آينده شادمان نگردد هر دو طرف زهد را دارا گشته است

قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام


زنى كه فرزند خويش را انكار مى كرد

قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلاماو كه جوانى نورس بود سراسيمه و شوريده حال در كوچه هاى مدينه گردش مى كرد، و پيوسته از سوز دل به درگاه خدا مى ناليد: اى عادل ترين عادلان !ميان من و مادرم حكم كن .
عمر به وى رسيد و گفت : اى جوان ! چرا به مادرت نفرين مى كنى ؟!
جوان : مادرم مرا نه ماه در شكم خود نگهداشته و پس از تولد دو سال شير داده و چون بزرگ شدم و خوب و بد را تشخيص ‍ دادم مرا از خود دور نمود و گفت : تو پسر من نيستى !
عمر رو به زن كرد و گفت : اين پسر چه مى گويد؟
زن : اى خليفه ! سوگند به خدايى كه در پشت پرده نور نهان است و هيچ ديده اى او را نمى بيند، و سوگند به محمد صلى الله عليه و آله و خاندانش ! من هرگز او را نشناخته و نمى دانم از كدام قبيله و طايفه است ، قسم به خدا! او مى خواهد با اين ادعايش مرا در ميان عشيره و بستگانم خوار سازد. و من دوشيزه اى هستم از قريش و تاكنون شوهر ننموده ام .
عمر: بر اين مطلب كه مى گويى شاهد دارى ؟
زن : آرى ، و چهل نفر از برادران عشيره اى خود را جهت شهادت حاضر ساخت .
گواهان نزد عمر شهادت دادند كه اين پسر دروغ گفته ، مى خواهد با اين تهمتش زن را در بين طايفه و قبيله اش خوار و ننگين سازد.
عمر به ماموران گفت : جوان را بگيريد و به زندان ببريد تا از شهود تحقيق زيادترى بشود و چنانچه گواهيشان به صحت پيوست بر جوان حد افتراء (8) جارى كنم .
ماموران جوان را به طرف زندان مى بردند كه اتفاقا حضرت اميرالمومنين عليه السلام در بين راه با ايشان برخورد نمود. چون نگاه جوان به آن حضرت افتاد فرياد برآورد: اى پسر عم رسول خدا! از من ستمديده دادخواهى كن . و ماجراى خود را براى آن حضرت شرح داد.
اميرالمومنين عليه السلام به ماموران فرمود: جوان را نزد عمر برگردانيد. جوان را برگرداندند، عمر از ديدن آنان برآشفت و گفت : من كه دستور داده بودم جوان را زندانى كنيد چرا او را بازگردانديد؟!
ماموران گفتند: اى خليفه ! على بن ابيطالب به ما چنين فرمانى را داد، و ما از خودت شنيده ايم كه گفته اى : هرگز از دستورات على عليه السلام سرپيچى مكنيد.
در اين هنگام على عليه السلام وارد گرديد و فرمود: مادر جوان را حاضر كنيد، زن را آوردند و آنگاه به جوان رو كرده و فرمود: چه مى گويى ؟
جوان داستان خود را به طرز سابق بيان داشت .
على عليه السلام به عمر رو كرد و فرمود: آيا اذن مى دهى بين ايشان داورى كنم ؟
عمر: سبحان الله ! چگونه اذن ندهم با اين كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: على بن ابيطالب از همه شما داناترست .
اميرالمومنين عليه السلام به زن فرمود: آيا براى اثبات ادعاى خود گواه دارى ؟
زن : آرى ، و شهود را حاضر ساخت و آنان مجددا گواهى دادند.
على عليه السلام : اكنون چنان بين آنان داورى كنم كه آفريدگار جهان از آن خشنود گردد، قضاوتى كه حبيبم رسول خدا صلى الله عليه و آله به من آموخته است ، سپس به زن فرمود:
آيا ولى و سرپرستى دارى ؟
زن : آرى ، اين شهود همه برادران و اولياى من هستند.
اميرالمومنين عليه السلام به آنان رو كرد و فرمود: حكم من درباره شما و خواهرتان پذيرفته است ؟
همگى گفتند: آرى .
و آنگاه فرمود: گواه مى گيرم خدا را و تمام مسلمانانى را كه در اين مجلس حضور دارند كه عقد بستم اين زن را براى اين جوان به مهر چهارصد درهم از مال نقد خودم ، اى قنبر! برخيز درهمها را بياور. قنبر درهمها را آورد، على عليه السلام آنها را در دست جوان ريخت و به وى فرمود: اين درهمها را در دامن زنت بينداز و نزد من ميا مگر اين كه در تو اثر زفاف باشد( يعنى غسل كرده باشى ).
جوان برخاست و درهمها را در دامن زن ريخت و گريبانش را گرفت و گفت : برخيز!
در اين موقع زن فرياد برآورد: آتش ! آتش ! اى پسر عم رسول خدا! مى خواهى مرا به عقد فرزندم در آورى ! به خدا سوگند او پسر من است ! و آنگاه علت انكار خود را چنين شرح داد: برادرانم مرا به مردى فرومايه تزويج نمودند و اين پسر از او بهمرسيد، و چون بزرگ شد آنان مرا تهديد كردند كه فرزند را از خود دور سازم ، به خدا سوگند او پسر من است . و دست فرزند را گرفت و روانه گرديد.

قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام


مولا و غلام مشتبه شدند!

قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلامدر زمان خلافت اميرالمومنين عليه السلام مردى كوهستانى با غلام خود به حج مى رفتند، در بين راه غلام مرتكب تقصيرى شده مولايش او را كتك زد. غلام بر آشفته ، به مولاى خود گفت : تو مولاى من نيستى بلكه من مولا و تو غلام من مى باشى . و پيوسته يكديگر را تهديد نموده به هم مى گفتند: اى دشمن خدا! بر سخنت ثابت باش تا به كوفه رفته تو را به نزد اميرالمومنين عليه السلام ببرم . چون به كوفه آمدند هر دو با هم نزد على رفتند و مولا (ضارب ) گفت : اين شخص ، غلام من است و مرتكب خلافى شده او را زده ام و بدين سبب از اطاعت من سر برتافته ، مرا غلام خود مى خواند.
ديگرى گفت : به خدا سوگند دروغ مى گويد و او غلام من مى باشد و پدرم وى را به منظور راهنمايى و تعليم مسائل حج با من فرستاده و او به مال من طمع كرده مرا غلام خود مى خواند تا از اين راه اموالم را تصرف نمايد.
اميرالمومنين عليه السلام به آنان فرمود: برويد و امشب با هم صلح و سازش كنيد و بامدادان به نزد من بياييد و خودتان حقيقت حال را بيان نماييد.
چون صبح شد، اميرالمومنين عليه السلام به قنبر فرمود: دو سوراخ در ديوار آماده كن ! و آن حضرت عليه السلام عادت داشت همه روزه پس از اداى فريضه صبح به خواندن دعا و تعقيب مشغول مى شد تا خورشيد به اندازه نيزه اى در افق بالا مى آمد. آن روز هنوز از تعقيب نماز صبح فارغ نشده بود كه آن دو مرد آمدند و مردم نيز در اطرافشان ازدحام كرده مى گفتند: امروز مشكل تازه اى براى اميرالمومنين روى داده كه از عهده حل آن بر نمى آيد! تا اينكه امام عليه السلام پس از فراغ از عبادت به آن دو مرد رو كرده ، فرمود: چه مى گوييد؟ آنان شروع كردند به قسم خوردن كه من مولا هستم و ديگرى غلام .
على عليه السلام به آنان فرمود: برخيزيد كه مى دانم راست نمى گوييد، و آنگاه به آنان فرمود: سرتان را در سوراخ داخل كنيد، و به قنبر فرمود: زود باش شمشير رسول خدا صلى الله عليه و آله را برايم بياور تا گردن غلام را بزنم ، غلام از شنيدن اين سخن بر خود لرزيد و بدون اختيار سر را بيرون كشيد، و آن ديگر همچنان سرش را نگهداشت .
اميرالمومنين (ع ) به غلام رو كرده ، فرمود: مگر تو ادعا نمى كردى من غلام نيستم ؟
گفت : آرى ، وليكن اين مرد بر من ستم نمود و من مرتكب چنين خطايى شدم .
پس آن حضرت عليه السلام از مولايش تعهد گرفت كه ديگر او را آزار ندهد و غلام را به وى تسليم نمود.


قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام


سوگند دادن ظالمقضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام

اميرالمومنين عليه السلام فرمود: اگر بخواهيد شخص ‍ ستمگرى را سوگند دهيد به او بگوييد از حول و قوه خدا بيزارى جويد كه اگر سوگندش دروغ باشد زود به عقوبت خواهد رسيد، ولى اگر بگويد سوگند به خداى يگانه در عقوبتش تعجيل نخواهد شد؛ زيرا به يگانگى خداوند اعتراف نموده است

قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام


مجازاتقضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام

ماموران دارالحکومه سه نفر را كه در يك قتل شركت كرده بودند دستگير نموده و به دادسراى حضرت امير عليه السلام گسيل داشتند و ماجرا را چنين شرح دادند: يكى از آنان او را بگرفت و ديگرى وى را به قتل رساند و سومى از آنان نگهبانى مى كرد.
اميرالمومنين عليه السلام فرمود: چشمان ديده بان بايد كور شود، و آن كس كه مقتول را گرفته بايد در زندان ابد جان بسپارد، همان گونه كه آن مرد را گرفته تا جان سپرده است و قاتل نيز بايد كشته شود

قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام


نذر مشكلقضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام

از حضرت امير عليه السلام پرسيدند؛ مردى نذر كرده با پاى پياده خانه خدا را زيارت كند، در بين راه رودخانه اى رسيده كه لازم است با كشتى از آن عبور كند تكليفش ‍ چيست ؟
امام عليه السلام فرمود: در كشتى سرپا مى ايستد تا از آب عبور كند

قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام


ميراث بردن مرد از زنقضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام

مردى و زنى در اثر بيمارى طاعون در يك بستر هلاك شدند و دست و پاى مرد روى زن افتاده بود. على عليه السلام ميراث زن را به ورثه مرد داد و فرمود: مرد بعد از زن مرده است (111).

قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام

نشانه خدا

مردى نزد حضرت اميرالمومنين عليه السلام آمده گفت : يا اميرالمومنين ! به چه چيز خدايت را شناخته اى ؟ فرمود: به واسطه شكستن عزمها و تصميمها، و چون بر انجام كارى اراده كردم موانع و قضا، حائل گرديد و مقصودم عملى نشد پس فهميدم تدبير كننده و عاقبت انديش ديگرى است .
پرسيد؛ چه چيز سبب شد كه خدا را سپاسگزارى نمايى ؟
فرمود: ديدم كه چه بلاهايى كه از من دور كرده و بر ديگرى وارد نموده ، پس فهميدم كه بر من منت گذاشته و من هم او را شكر كردم . پرسيد؛ چه چيز سبب شده كه به ملاقات و ديدار او علاقه مند گردى ؟ فرمود: چون ديدم آيين فرشتگان و پيامبرانش را براى من برگزيده و نعمت را بر من تمام كرده دانستم خدايى كه اين گونه مرا گرامى داشته هرگز فراموشم ننموده ، به همين سبب به ديدار او مشتاق گرديدم

قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام


مردم آزاری


قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلاممردى به ديگر گفت : در خواب با مادرت محتلم شده ام ، مرد بر آشفته او را نزد اميرالمومنين عليه السلام برده و گفت : اين مرد به من ناروا مى گويد.
آن حضرت فرمود: چه گفته است ؟
گفت : مى گويد: با مادرم محتلم شده است .
حضرت على عليه السلام به وى فرمود: تو اگر مى خواهى او را عادلانه جزا دهى وى را برايت در آفتاب نگه مى دارم سايه اش را تازيانه بزن ؛ زيرا خواب مانند سايه است . ولى او را تازيانه مى زنيم تا دگربار، مسلمانى را آزار ندهد

قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام




معناى سهم

سهممردى به سهمى از مال خود وصيت كرد، پس از فوتش ورثه در معناى سهم اختلاف كردنداميرالمومنين عليه السلام فرمود: يك هشتم مالش را بيرون بياورند و اين آيه را تلاوتفرمود: انما الصدقات للفقراء و المساكين . و آنان هشت صنفند براى هركدامشان يك سهم

قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام

حلال  و حرام

تخم مرغ زراره مى گويد: به خدا سوگند من هرگز كسى مانند ابى جعفر امام محمد باقر نديده ام ، زيرا از آن حضرت عليه السلام پرسيدم ، پرندگان حلال گوشت چه نشانه اى دارند؟

فرمود: بخور گوشت پرنده اى را كه به هنگام پرواز بالهايش را حركت مى دهد، و نخور گوشت پرنده اى را كه در آن حال بالهايش رامى گستراند
پرسيدم ، تخم هايى كه در جنگل مى بينم كدام نوعش حلال و كدام نوعش حرام مى باشد؟
فرمود: نخور آن را كه دو طرفش مساوى است و بخور آن را كه دو طرفش بزرگ و كوچك است (412)

قضاوتهاى اميرالمومنين على عليه السلام


يك نفر در آب غرق شد

غرقشش نفر در آب فرات سرگرم بازى بودند، يكى از آنان غرق شد، نزاع را نزد اميرالمومنين عليه السلام بردند، دو نفر از آنان گواهى دادند كه آن سه نفر ديگر او را غرق كرده اند، و آن سه نفر گواهى دادند كه آن دو نفر ديگر او را غرق كرده اند، اميرالمومنين عليه السلام ديه او را به پنج قسمت مساوى تقسيم نمود، دو قسمت به عهده آن سه نفرى كه دو نفر بر عليه ايشان گواهى داده اند، و سه قسمت به عهده آن دو نفرى كه سه نفر بر عليه ايشان گواهى داده اند (26).شيخ مفيد در ارشاد پس از نقل اين خبر مى گويد: در اين قضيه هيچ قضاوتى تصور نمى شود كه از قضاوت آن حضرت به صواب نزديكتر باشد.