متن و ترجمه حکمت 190 نهج البلاغه + راه شناخت انسانها (سخن گفتن)
جمله ای زیبا در مورد زندگی کردن + متن دو زبانه
جملات زیبا در مورد ایمان + متن دو زبانه
جمله زیبا در مورد پیروزی و شکست + متن زیبای دو زبانه
جمله زیبا در مورد صله رحم + متن دو زبانه
جمله زیبا در مورد صله رحم + متن دو زبانه
جمله ای زیبا در مورد مهربانی + متن دو زبانه زیبا
داستانی زیبای دو زبانه در مورد راهنما
The cautious captain of a small ship had to go along a coast with which he was unfamiliar , so he tried
to
find a qualified pilot to guide him. He went ashore in one of the small
ports where his ship stopped, and a local fisherman pretended that he
was one because he needed some money. The captain took him on board and
let him tell him where to steer the ship. After half an hour the
captain began to suspect that the fisherman did not really know what he
was doing or where he was going so he said to him,' are you sure you are
a qualified pilot? 'Oh, yes' answered the fisherman .'I know every
rock on this part of the coast.' Suddenly there was a terrible
tearing sound from under the ship. At once the fisherman added," and
that's one of them."
نا خدای هوشیار یک کشتی کوچک مجبور بود در امتداد ساحل دریایی که نمی شناخت حرکت کند،بنابراین او تلاش کرد تا یک ناخدای آشنا به آنجا برای راهنمایی پیدا کند.او کنار یکی از بندرهای کوچکی که کشتی اش توقف کرد ایستاد؛ و یک ماهیگیر محلی چون به پول احتیاج داشت طوری وانمود کرد که یک راننده کشتی ماهر است. نا خدا او را سوار کشتی کرد و به او اجازه داد تا بگوید کشتی را به کجا براند.
بعد از نیم ساعت نا خدا گمان کرد که ماهیگیر واقعا نمی داند چه کار دارد می کند یا به کجا می رود پس به او گفت:"ایا تو مطمئنی که ناخدای ماهرهستی؟ ماهیگیر جواب داد:" بله"."من هر سنگ این بندر از کنار دریا را می شناسم".ناگهان صدای پاره شدن از زیر کشتی آمد. سرانجام ماهیگیر افزود:"و آن هست یکی از آن سنگ ها."
جملات زیبا از امام حسین (ع) + متن دو زبانه
جملات زیبا از امام حسین (ع) + متن دو زبانه
جملات زیبا از امام حسین (ع) + متن دو زبانه
به درستي كه من بيهوده ، گردنكش ، ستمگر و ظالم حركت نكردم ،
بلكه براي اصلاح در امت جدم محمد (ص ) حركت كردم و مي خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و به روش جدم محمد (ص ) و پدرم علي بن ابي طالب (ع ) رفتار كنم .
بحار الانوار، ج 44، ص 329
‿︵❀❀‿︵❀‿︵❀❀‿︵❀‿︵❀❀‿︵❀‿︵
I truly absurd, unjust and cruel, I did not move,
But to reform the Ummah my ancestor, Muhammad moved
And I'd enjoined and forbidding denying
And the way my ancestor Mohammad (SAW) and father Ali ibn Abi Talib (AS) to act.
Bihar al-Anwar, vol 44, p 329
جملات زیبا از امام حسین (ع) + متن دو زبانه
از كاري كه بايد از آن پوزش خواست حذر كن كه مؤمن بدي نمي كند و عذر نمي خواهد و منافق هر روز بدي مي كند و معذرت مي خواهد.
تحف العقول ، ص 248
‿︵❀❀‿︵❀‿︵❀❀‿︵❀‿︵❀❀‿︵❀‿︵
Beware of anything that should be apologized.
the believer it does not make mistakes
And will not apologize
And the hypocrite makes mistakes every day
And be Pardon.
Tohafol oghoul, p 248
جملات زیبا از امام حسین (ع) + متن دو زبانه
جملات زیبا از امام حسین (ع) + متن دو زبانه

كسي كه گرفتاري و اندوه مؤمني را برطرف كند و او را آسوده كند، خداوند گرفتاري و اندوه دنيا و آخرت را از او رفع مي كند. بحار الانوار، ج 78، ص 122
‿︵❀❀‿︵❀‿︵❀❀‿︵❀‿︵❀❀‿︵❀‿︵
Who removed affliction and distress, believing that
And he is comforted,
God eliminates her affliction and sorrow of this world and the hereafter.
Bihar al-Anwar, vol 78, p 122
جملات زیبا از امام حسین (ع) + متن دو زبانه
اگر حوادث سه گانه فقر، مرض ، مرگ نمي بود، بني آدم در برابر هيچ چيز سر فرود نمي آورد.
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 80
‿︵❀❀‿︵❀‿︵❀❀‿︵❀‿︵❀❀‿︵❀‿︵
If the triple disasters, poverty, disease, death would not be
Man would not bow to anything.
زندگی life + متن زیبای دو زبانه
The purpose of life
A long time ago, there was an Emperor who told his horseman that if he could ride on his horse and cover as much land area as he likes, then the Emperor would give him the area of land he has covered.
Sure enough, the horseman quickly jumped onto his horse and rode as fast as possible to cover as much land area as he could. He kept on riding and riding, whipping the horse to go as fast as possible. When he was hungry or tired, he did not stop because he wanted to cover as much area as possible.
Came to a point when he had covered a substantial area and he was exhausted and was dying. Then he asked himself, "Why did I push myself so hard to cover so much land area? Now I am dying and I only need a very small area to bury myself."
The above story is similar with the journey of our Life. We push very hard everyday to make more money, to gain power and recognition. We neglect our health , time with our family and to appreciate the surrounding beauty and the hobbies we love.
One day when we look back , we will realize that we don't really need that much, but then we cannot turn back time for what we have missed.
Life is not about making money, acquiring power or recognition . Life is definitely not about work! Work is only necessary to keep us living so as to enjoy the beauty and pleasures of life. Life is a balance of Work and Play, Family and Personal time. You have to decide how you want to balance your Life. Define your priorities, realize what you are able to compromise but always let some of your decisions be based on your instincts. Happiness is the meaning and the purpose of Life, the whole aim of human existence. But happiness has a lot of meaning. Which king of definition would you choose? Which kind of happiness would satisfy your high-flyer soul?
مقصد زندگی
سال ها پیش، حاکمی به یکی از سوارکارانش گفت: مقدار سرزمین هایی را که بتواند با اسبش طی کند را به او
خواهد بخشید. همان طور که انتظار می رفت، اسب سوار به سرعت برای طی کردن هر چه بیشتر سرزمین ها سوار بر اسبش شد و با سرعت شروع کرد به تاختن. با شلاق زدن به اسبش با آخرین سرعت ممکن می تاخت و می تاخت. حتی وقتی گرسنه و خسته بود، متوقف نمی شد چون می خواست تا جایی که امکان داشت سرزمین های بیشتری را طی کند. وقتی مناطق قابل توجهی را طی کرده بود به نقطه ای رسید . خسته بود و داشت می مرد. از خودش پرسید: چرا خودم را مجبور کردم تا سخت تلاش کنم و این مقدرا زمین بدست بیاروم؟ در حالی که در حال مردن هستم و تنها به یک وجب خاک برای دفن کردنم نیاز دارم.
داستان بالا شبیه سفر زندگی خودمان است. برای بدست آوردن ثروت، قدرت و شهرت سخت تلاش می کنیم و از سلامتی و زمانی که باید برای خانواده صرف کرد، غفلت می کنیم تا با زیبایی ها و سرگرمی های اطرافمان که دوست داریم مشغول باشیم.
وقتی به گذشته نگاه می کنیم. متوجه خواهیم شد که هیچگاه به این مقدار احتیاج نداشتیم اما نمی توان آب رفته را به جوی بازگرداند.
زندگی تنها پول در آوردن و قدرتمند شدن و بدست آوردن شهرت نیست. زندگی قطعا فقط کار نیست ، بلکه کار تنها برای امرار معاش است تا بتوان از زیبایی ها و لذت های زندگی بهره مند شد و استفاده کرد. زندگی تعادلی است بین کار و تفریح، خانواده و اوقات شخصی. بایستی تصمیم بگیری که چه طور زندگیت را متعادل کنی. اولویت هایت را تعریف کن و بدان که چه طور می توانی با دیگران به توافق برسی اما همیشه اجازه بده که بعضی از تصمیماتت بر اساس غریزه درونیت باشد. شادی معنا و هدف زندگی است. هدف اصلی وجود انسان. اما شادی معنا های متعددی دارد. چه نوع شادی را شما انتخاب می کنید؟ چه نوع شادی روح بلند پروازتان را ارضا خواهد کرد؟
داستانی زیبا در مورد رمز موفقیت + Success - Socrates
Success - Socrates
A young man asked Socrates the secret of
success. Socrates told the young man to meet him near the river the next
morning. They met. Socrates asked the young man to walk with him into
the river. When the water got up to their neck, Socrates took the young
man by surprise and swiftly ducked him into the water.
The boy struggled to get out but Socrates was strong and kept him there until the boy started turning blue. Socrates pulled the boy’s head out of the water and the first thing the young man did was to gasp and take a deep breath of air.
Socrates asked him, "what did you want the most when you were there?" The boy replied, "Air". Socrates said, "That is the secret of success! When you want success as badly as you wanted the air, then you will get it!" There is no other secret.
موفقیت و سقراط
مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید که چیست. سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید. هر دو حاضر شدند. سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود. وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد.
مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت. سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود.
سقراط از او پرسید، " در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟" پسر جواب داد: "هوا"
سقراط گفت:" این راز موفقیت است! اگر همانطور که هوا را می خواستی در جستجوی موفقیت هم باشی بدستش خواهی آورد" رمز دیگری وجود ندارد.
جملات زیبا از امام حسین (ع) + متن دو زبانه
از كاري كه بايد از آن پوزش خواست حذر كن كه مؤمن بدي نمي كند و عذر نمي خواهد و منافق هر روز بدي مي كند و معذرت مي خواهد.
تحف العقول ، ص 248
‿︵❀❀‿︵❀‿︵❀❀‿︵❀‿︵❀❀‿︵❀‿︵
Beware of anything that should be apologized.
the believer it does not make mistakes
And will not apologize
And the hypocrite makes mistakes every day
And be Pardon.
Tohafol oghoul, p 248
داستان زیبای راز پیروزی + داستان زیبای دو زبانه
Destiny
During a momentous battle, a Japanese
general decided to attack even though his army was greatly outnumbered.
He was confident they would win, but his men were filled with doubt.
On the way to the battle, they stopped at a religious shrine. After praying with the men, the general took out a coin and said, "I shall now toss this coin. If it is heads, we shall win. If it is tails we shall lose."
"Destiny will now reveal itself."
He threw the coin into the air and all watched intently as it landed. It was heads. The soldiers were so overjoyed and filled with confidence that they vigorously attacked the enemy and were victorious.
After the battle. a lieutenant remarked to the general, "No one can change destiny."
"Quite right," the general replied as he showed the lieutenant the coin, which had heads on both sides.
سرنوشت
در طول نبردی مهم و سرنوشت ساز ژنرالی ژاپنی تصمیم گرفت با وجود سربازان بسیار زیادش حمله کند. مطمئن بود که پیروز می شوند اما سربازانش تردید داشتندو دودل بودند.
در مسیر میدان نبرد در معبدی مقدس توقف کردند. بعد از فریضه دعا که همراه سربازانش انجام شد ژنرال سکه ای در آورد و گفت:" سکه را به هوا پرتاب خواهم کرد اگر رو آمد، می بریم اما اگر شیر بیاید شکست خواهیم خورد".
"سرنوشت خود مشخص خواهد کرد".
سکه را به هوا پرتاب کرد و همگی مشتاقانه تماشا کردند تا وقتی که بر روی زمین افتاد. رو بود. سربازان از فرط شادی از خود بی خود شدند و کاملا اطمینان پیدا کردند و با قدرت به دشمن حمله کردند و پیروز شدند.
بعد از جنگ ستوانی به ژنرال گفت: "سرنوشت را نمی توان تغییر داد(انتخاب کرد با یک سکه)"
ژنرال در حالی که سکه ای که دو طرف آن رو بود را به ستوان نشان می داد جواب داد:" کاملا حق با شماست".
داستان زیبا از سرباز باهوش + متن زیبای دو زبانه
Fred was a young soldier in a big camp.
During the week they always worked very hard, but it was Saturday, and
all the young soldiers were free, so their officer said to them, 'You
can go into the town this afternoon, but first I'm going to inspect
you.’
Fred came to the officer, and the officer said to him, 'Your hair's very long. Go to the barber and then come back to me again.
Fred ran to the barber's shop, but it was closed because it was Saturday. Fred was very sad for a few minutes, but then he smiled and went back to the officer.
'Are my boots clean now, sir?' he asked.
The officer did not look at Fred's hair. He looked at his boots and said, 'Yes, they're much better now. You can go out. And next week, first clean your boots, and then come to me!'
فرد سرباز جواني در يك پادگان بزرگ بود. آنها
هميشه در طول هفته خيلي سخت كار ميكردند، اما آن روز شنبه بود، و همهي
سربازان آزاد بودند، بنابراين افسرشان به آنها گفت: امروز بعدازظهر شما
ميتوانيد به داخل شهر برويد، اما اول ميخواهم از شما بازديد كنم.
فرد به سوي افسر رفت، و افسر به او گفت: موهاي شما بسيار بلند است، به آرايشگاه برو و دوباره پيش من برگرد.
فرد به آرايشگاه رفت، ولي بسته بود چون آن روز شنبه بود. فرد براي چند دقيقه ناراحت شد، اما بعد خنديد، و به سوي افسر برگشت.
او (فرد) پرسيد: قربان، اكنون پوتينهايم تميز شدند.
افسر به موهاي فرد نگاه نكرد. او به پوتينهاي فرد نگاه كرد و گفت: بله، خيلي بهتر شدند. شما ميتواني بروي. و هفتهي بعد اول پوتينهاي خود را تميز كن و بعد از آن پيش من بيا!.
قدرت حیات بخش و ممات بخش کلمات + داستان زیبای دو زبانه
A group of frogs were traveling through the
woods, and two of them fell into a deep pit When the
other frogs saw
how deep the pit was, they told the two frogs that they were as good as
dead The two frogs ignored the comments and tried to jump up out of the
pit with all their migh The other frogs kept telling them to stop, that
they were as good as dead Finally, one of the frogs took heed to what
the other frogs were saying and gave up. He fell down and died The other
frog continued to jump as hard as he could. Once again, the crowd of
frogs yelled at him to stop the pain and just die He jumped even harder
and finally made it out When he got out, the other frogs said, "Did you
not hear us?" The frog explained to them that he was deaf. He thought
they were encouraging him the entire time.
This story teaches two lessons
There
is power of life and death in the tongue An encouraging word to someone
who is down can lift them up and help them make it through the day
A destructive word to someone who is down can be what it takes to kill them
So, be careful of what you say
گروهی از قورباغه ها از بیشه ای عبور می کردند . دو
قورباغه از بین آنها درون گودال عمیقی افتادند. وقتی دیگر قورباغه ها دیدند
که گودال چقدر عمیق است ،به دو قورباغه گفتند آنها دیگر می میرند. دو
قورباغه نصایح آنها را نادیده گرفتند و سعی کردند با تمام توانشان از گودال
بیرون بپرند. سرانجام یکی از آنها به آنچه دیگر قورباغه ها می گفتند،
اعتنا کرد و دست از تلاش برداشت. به زمین افتاد و مرد. قورباغه دیگر به
تلاش ادامه داد تا جایی که توان داشت. بار دیگر قورباغه ها سرش فریاد
کشیدند که دست از رنج کشیدن بردارد و بمیرد. او سخت تر شروع به پریدن کرد و
سرانجام بیرون آمد. وقتی او از آنجا خارج شد. قورباغه های دیگر به او
گفتند :آیا صدای ما را نشنیدی؟ قورباغه به آنها توضیح داد که او ناشنوا
است.او فکر کرد که قورباغه ها، تمام مدت او را تشویق می کردند.
این داستان دو درس به ما می آموزد:
1- قدرت زندگی و
مرگ در زبان است. یک واژه دلگرم کننده به کسی که غمگین است می تواند باعث
پیشرفت او شود و کمک کند در طول روز سرزنده باشند.
2- یک واژه مخرب به کسی که غمگین است می تواند موجب مرگ او شود.
پس مراقب آنجه می گویی باش.
جمله زیبا در مورد ارزش وقت + متن زیبای دو زبانه
جمله ای زیبا از حضرت علی علیه السلام در باره ارزش آدمی + دو زبانه
جمله زیبا برای کمک به هم نوع + متن زیبای دو زبانه
جمله ای زیبا در مورد خدا + متن دو زبانه

بیایید
کمترخطوط قلبمان را اشغال کنیم.
شاید خداپشت خط باشد
‿︵❀❀‿︵❀‿︵❀❀‿︵❀‿︵❀❀‿︵❀‿︵
Try to make our heart line less busy
may the God is calling us.

















ستاد بازسازی عتبات عالیات نایین