نامه های نهج البلاغه حضرت علی علی السلام
به معاويه

برای مشاهده متن و ترجمه نامه های نهج البلاغه


بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


‿︵❀❀❀❀❀❀‿‿︵



ومن کتاب له عليه السلام
کتبه إلي معاوية، جواباً
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّا کُنَّا نَحْنُ وَأَنْتُمْ عَلَي مَا ذَکَرْتَ مِنَ الْأُلْفَةِ وَالْجَمَاعَةِ، فَفَرَّقَ بيْنَنَا وَبَيْنَکُمْ أَمْسِ أَنَّا آمَنَّا وَکَفَرْتُمْ، وَالْيَوْمَ أَنَّا اسْتَقَمْنَا وَفُتِنْتُمْ، وَمَا أَسْلَمَ مُسْلِمُکُمْ إِلاَّ کَرْهاً، وَبَعْدَ أَنْ کَانَ أَنْفُ الْإِسْلاَمِ کُلُّهُ لِرَسُولِ اللهِ صَلَّي اللهُ عَلَيَهِ وَآلِهِ، حِزْباً. وَذَکَرْتَ أَنِّي قَتَلْتُ طَلْحَةَ وَالزُّبَيْرَ، وَشَرَّدْتُ بِعَائِشَةَ، وَنَزَلْتُ بَيْنَ الْمِصْرَيْنِ ! وَذلِکَ أَمْرٌ غِبْتَ عَنْهُ، فَلاَ عَلَيْکَ، وَلاَ الْعُذْرُ فِيهِ إِلَيْکَ. وَذَکَرْتَ أَنَّکَ زَائِرِي فِي الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ، وَقَدِ انْقَطَعَتِ الْهِجْرَةُ يَوْمَ أُسِرَ أَخُوکَ، فَإِنْ کَانَ فِيکَ عَجَلٌ فَاسْتَرْفِهْ، فَإِنِّي إِنْ أَزُرْکَ فَذلِکَ جَدِيرٌ أَنْ يَکُونَ اللهُ إِنَّمَا بَعَثَنِي لِلنِّقْمَةِ مِنْکَ! وَإِنْ تَزُرْنِي فَکَمَا قَالَ أَخُو بَنِي أَسَد:
مُسْتَقْبِلِينَ رِيَاحَ الصَّيْفِ تَضْرِبُهُم بِحَاصِبٍ بَيْنَ أَغْوَارٍ وَجُلْمُودْ وَعِنْدِيَ السَّيْفُ الَّذِي أَعْضَضْتُهُ بِجَدِّکَ وَخَالِکَ وَأَخِيکَ فِي مَقَام وَاحِدٍ، وَإِنَّکَ وَاللهِ مَا عَلِمْتُ الْأَغْلَفُ الْقَلْبِ، الْمُقارِبُ الْعَقْلِ، وَالْأَوْلَي أَنْ يُقَالَ لَکَ: إِنَّکَ رَقِيتَ سُلَّماً أَطْلَعَکَ مَطْلَعَ سُوءٍ عَلَيْکَ لاَ لَکَ، لِأَنَّکَ نَشَدْتَ غَيْرَ ضَالَّتِکَ، وَرَعَيْتَ غَيْرَ سَائِمَتِکَ، وَطَلَبْتَ أَمْراً لَسْتَ مِنْ أَهْلِهِ وَلاَ فِي مَعْدِنِهِ، فَمَا أَبْعَدَ قَوْلَکَ مِنْ فِعْلِکَ!! وَقَرِيبٌ مَا أَشْبَهْتَ مِنْ أَعْمَامٍِ وَأَخْوَالٍ! حَمَلَتْهُمُ الشَّقَاوَةُ، وَتَمَنِّي الْبَاطِلِ، عَلَي الْجُحُودِ بِمُحَمَّدٍ_صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وسَلَّمَ_َ فَصُرِعُوا مَصَارِعَهُمْ حَيْثُ عَلِمْتَ، لَمْ يَدْفَعُوا عَظِيماً، وَلَمْ يَمْنَعُوا حَرِيماً، بِوَقْعِ سُيُوفٍِ مَا خَلاَ مِنْهَا الْوَغَي، وَلَمْ تُمَاشِهَا الْهُوَيْنَي. وَقَدْ أَکْثَرْتَ فِي قَتَلَةِ عُثْمانَ، فَادْخُلْ فِيَما دَخَلَ فِيهِ النَّاسُ، ثُمَّ حَاکِمِ الْقُوْمَ إِلَيَّ، أَحْمِلْکَ وَإِيَّاهُمْ عَلَي کِتَابِ اللهِ تَعَالَ ي، وَأَمَّا تِلْکَ الَّتِي تُرِيدُ فَإِنَّهَا خُدْعَةُ الصَّبِيِّ عَنِ اللَّبَنِ فِي أَوَّلِ الْفِصَالِ، وَالسَّلاَمُ لِأَهْلِهِ.
پاسخ تهديدات نظامي معاويه پس از ياد خدا و درود! چنانکه يادآور شدي، ما و شما دوست بوديم و هم خويشاوند، اما ديروز ميان ما و شما بدان جهت جدايي افتاد که ما ايمان آورديم و شما کافر شديد، و امروز ما در اسلام استوار مانديم و شما آزمايش گرديديد، اسلام‌آوردگان شما با ناخشنودي، آن هم زماني به اسلام روي آوردند که بزرگان عرب تسليم رسول خدا (ص) شدند، و در گروه او قرار گرفتند. در نامه‌ات نوشتي که طلحه و زبير را کشته، و عايشه را تبعيد کرده‌ام، و در کوفه و بصره منزل گزيدم، اين امور ربطي به تو ندارد، و لازم نيست از تو عذر بخواهم. و نوشتي که با گروهي از مهاجران و انصار به نبرد من مي‌آيي، هجرت از روزي که برادرت (يزيد) در فتح مکه اسير شد پايان يافت، پس اگر در ملاقات با من شتاب داري، دست نگهدار، زيرا اگر من به ديدار تو بيايم سزاوارتر است، که خدا مرا به سوي تو فرستاده تا از تو انتقام گيرم، و اگر تو با من ديدار کني چنان است که شاعر اسدي گفت: (تندباد تابستاني سخت مي‌وزد و آنها را با سنگ ريزه‌ها، و در ميان غبار و تخته سنگها، درهم مي‌کوبد.) يادآوري سوابق نظامي در پيروزيها و در نزد من همان شمشيري است که در جنگ بدر بر پ يکر جد و دايي و برادرت زدم. به خدا سوگند! مي‌دانم تو مردي بي‌خرد و دل‌تاريک هستي، بهتر است درباره تو گفته شود از نردباني بالا رفته‌اي که تو را به پرتگاه خطرناکي کشانده، و سودي براي تو نداشته، زيانبار است، زيرا تو غير گمشده خود را مي‌جويي، و غير گله خود را مي‌چراني. منصبي را مي‌خواهي که سزاوار آن نبوده، و در شان تو نيست، چقدر گفتار تو با کردارت فاصله دارد؟ چقدر به عموها و دايي‌هايت شباهت داري، شقاوت و آرزوي باطل آنها را به انکار نبوت محمد (ص) واداشت، و چنانکه مي‌داني در گورهاي خود غلطيدند، نه برابر مرگ توانستند دفاع کنند، و نه آنگونه که سزاوار بود از حريمي حمايت، و نه در برابر زخم شمشيرها خود را حفظ کردند، که شمشيرها در ميدان جنگ فراوان، و سستي در برابر آن شايسته نيست. تو درباره کشندگان عثمان فراوان حرف زدي، ابتدا چون ديگر مسلمانان با من بيعت کن، سپس درباره آنان از من داوري بطلب، که شما و مسلمانان را به پذيرفتن دستورات قرآن وا دارم، اما آنچه را که تو مي‌خواهي، چنان است که به هنگام گرفتن کودک از شير، او را بفريبند، سلام بر آنان که سزاوار سلامند.