متن کامل خطبه های نهج البلاغه + ترجمه

در حمد خدا و لزوم تقوا

برای مشاهده متن و ترجمه خطبه های نهج البلاغه


بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


‿︵❀❀❀❀❀❀‿‿︵

ومن خطبة له عليه السلام
يحمدالله ويثني علي نبيه ويوصي بالزهد والتقوي
الْحَمْدُ لِلَّهِ الْفَاشِي فِي الْخَلْقِ حَمْدُهُ، وَالْغَالِبِ جُنْدُهُ، وَالْمُتَعَالِي جَدُّهُ. أحْمَدُهُ عَلَي نِعَمِهِ التُّؤَامِ، وَآلاَئِهِ الْعِظَامِ. الَّذِي عَظُمَ حِلْمُهُ فَعَفَا، وَعَدَلَ فِي کُلِّ مَا قَضَي، وَعَلِمَ مَا يَمْضِي وَمَا مَضَي، مُبْتَدِعِ الْخَلاَئِقِ بِعِلْمِهِ، وَمُنْشِئِهِمْ بِْحُکْمِهِ، بِلاَ اقْتِدَاءٍ وَلاَ تَعْلِيمٍ، وَلاَ احْتِذَاءٍ لِمِثَالِ صَانِعٍ حَکِيمٍ، وَلاَ إِصابَةِ خَطَأٍ، وَلاَ حَضْرَةِ مَلْأٍ.
الرسول الاعظم
وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، ابْتَعَثَهُ وَالنَّاسُ يَضْرِبُونَ فِي غَمْرَةٍ، وَيَمُوجُونُ فِي حَيْرَةٍ، قَدْ قَادَتْهُمْ أَزِمَّةُ الْحَيْنِ، وَاسْتَغْلَقَتْ عَلَي أَفْئِدَتِهِمْ أَقْفَالُ الرَّيْنِ.
الوصية بالزهد والتقوي أُوصِيکُمْ عِبَادَ اللهِ بِتَقْوَي اللهِ، فَإِنَّهَا حَقُّ اللهِ عَلَيْکُمْ، وَالْمُوجِبَةُ عَلَي اللهِ حَقَّکُمْ، وَأَنْ تَسْتَعِينُوا عَلَيْهَا بِاللهِ، وَتَسْتَعِينُوا بِهَا عَلَي اللهِ: فَإِنَّ الْتَّقْوَي فِي الْيَوْمِ الْحِرْزُ وَالْجُنَّةُ، وَفِي غَدٍ الطَّرِيقُ إِلَي الْجَنَّةِ، مَسْلَکُهَا وَاضِحٌ، وَسَالِکُهَا رَابحٌ، وَمُسْتَوْدَعُهَا حَافِظٌ. لَمْ تَبْرَحْ عَارِضَةً نَفْسَهَا عَلَي الْأُمَمِ الْمَاضِينَ وَالْغَابِرينَ لِحَاجَتِهِمْ إِلَيْهَا غَداً، إِذَا أَعَادَ اللهُ مَا أَبْدَي، وَأَخَذَ مَا أَعْطَي، وَسَأَلَ عَمَّا أَسْدَي. فَمَا أَقَلَّ مَنْ قَبِلَهَا، وَحَمَلَهَا حَقَّ حَمْلِهَا! أُولئِکَ الْأَقَلُّونَ عَدَداً، وَهُمْ أَهْلُ صِفَةِ اللهِ سُبْحَانَهُ إِذْ يَقُولُ: (وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّکُورُ) فَأَهْطِعُوا بِأَسْمَاعِکُمْ إِلَيْهَا، وأَلِظُّوا بِجِدِّکُمْ عَلَيْهَا، وَاعْتَاضُوهَا مِنْ کُلِّ سَلَفٍ خَلَفاً، وَمِنْ کُلِّ مُخَالِفٍ مُوَافِقاً. أَيْقِظُوا بِهَا نَوْمَکُمْ، واقْطَعُوا بِهَا يَوْمَکُمْ، وَأَشْعِرُوهَا قُلُوبَکُمْ، وَارْحَضُوا بِهَا ذُنُوبَکُمْ، وَدَاوُوا بِهَا الْأَسْقَامَ، وَبَادِرُوا بِهَا الْحِمَامَ، وَاعْتَبِرُوا بِمَنْ أَضَاعَهَا، وَلاَ يَعْتَبِرَنَّ بِکُمْ مَنْ أَطَاعَهَا. أَلاَ وصُونُوهَا وَتَصَوَّنُوا بِهَا، وَکُونُو عَنِ الدُّنْيَا نُزَّاهاً، وَإِلَي الْآخِرَةِ وُلاَّهاً. وَلاَ تَضَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ التَّقْوَي، وَلاَ تَرْفَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ الدُّنْيَا، وَلاَ تَشِيمُوا بَارِقَهَا، وَلاَ تَسْمَعُوا نَاطِقَهَا، وَلاَ تُجِيبُوا نَاعِقَهَا، وَلاَ تَسْتَضِيئُوا بِإِشْرَاقِهَا، وَلاَ تُفْتَنُوا بِأَعْلاَقِهَا، فَإِنَّ بَرْقهَا خَالِبٌ، وَنُطْقَهَا کَاذِبٌ، وَأَمْوَالَهَا مَحْرُوبةٌ، وَأَعْلاَقَهَا مَسْلُوبَةٌ. أَلاَ وَهِيَ الْمُتَصَدِّيَةُ الْعَنُونُ، وَالْجَامِحَةُ الْحَرُونُ، وَالْمَائِنَةُ الْخَؤُون، وَالْجَحُودُ الْکَنُودُ، وَالْعَنُودُ الصَّدُودُ، وَالْحَيُودُ الْمَيُودُ. حَالُهَا انْتِقَالٌ، وَوَطْأَتُهَا زِلْزَالٌ، وَعِزُّهَا ذُلٌّ، وَجِدُّهَا هَزْلٌ، وَعُلْوُهَا سُفْلٌ، دَارُ حَرَبٍ وَسَلَبٍ، وَنَهْبٍ وَعَطَبٍ، أَهْلُهَا عَلَي سَاقٍ وَسِيَاقٍ، وَلَحَاقٍ وَفِرَاقٍ. قَدْ تَحَيَّرَتْ مَذَاهِبُهَا، وَأَعْجَزَتْ مَهَارِبُهَا، وَخَابَتْ مَطَالِبُهَا، فَأَسْلَمَتْهُمُ الْمَعَاقِلُ، وَلَفَظَتْهُمُ الْمَنَازِلُ، وَأَعْيَتْهُمُ الْمَحَاوِلُ: فَمِنْ نَاجٍ مَعْقُورٍ، وَلَحْمٍ مَجْزُورٍ، وَشِلْو مَذْبُوحٍ، وَدَمٍ مَسْفُوحٍ، وَعَاضٍّ عَلَي يَدَيْهِ، وَصَافِقٍ لِکَفَّيْهِ، وَمُرْتَفِقٍ بِخَدَّيْهِ، وَزَارٍ عَلَي رَأْيِهِ، وَرَاجِعٍ عَنْ عَزْمِهِ، وَقَدْ أَدْبَرَتِ الْحِيلَةُ، وَأَقْبَلَتِ الْغِيلَةُ، (وَلاَتَ حِينَ مَنَاصٍ). هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ! قَدْ فَاتَ مَا فَاتَ، وَذَهَبَ مَا ذَهَبَ، ومَضَتِ الدُّنْيَا لِحَالِ بَالِهَا، (فَمَا بَکَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ وَمَا کَانُوا مُنْظَرِينَ).
شناخت پروردگار سپاس خداوندي را سزاست که سپاس او در خلق آشکار، و سپاهش پيروز و بزرگي او والا و بيکرانه است خدا را براي نعمتهاي پي در پي و بخشش‌هاي بزرگش ستايش مي‌کنم، خدايي که حلمش بزرگ و عفوکننده است، در فرمانش عادل، و از گذشته و آينده باخبر است، با علم خود جهان هستي را پديد آورده، و با فرمان خود موجودات را آفريده است، بي آنکه از کسي پيروي کند، و يا بياموزد، و يا از طرح حکيم ديگري استفاده نمايد، در آفرينش پديده‌ها، دچار اشتباهي نشده، و نه با حضور و مشورت گروهي آفريده است. گواهي مي‌دهم که محمد (ص) بنده و فرستاده اوست، به هنگامي او را مبعوث فرمود که مردم در گرداب جهالت فرو رفته، و در حيرت و سرگرداني به سر مي‌بردند، هلاکت آنان را مهار کرده به سوي خود مي‌کشيد، و گمراهي بر جان و دلشان قفل زده بود. ره‌آورد پرهيزکاري اي بندگان خدا! شما را به پرهيزکاري سفارش مي‌کنم، که حق خداوند بر شماست، و نيز موجب حق شما بر پروردگار است، از خدا براي پرهيزکاري ياري بطلبيد، و براي انجام دستورات خدا از تقوا ياري جوييد، زيرا تقوا، امروز سپر بلا، و فردا راه رسيدن به بهشت است، راه تقوا روشن، و رونده آن بهره‌مند، و امانتدا رش خدا، که حافظان آن خواهد بود، تقوا همواره خود را بر امت‌هاي گذشته و آينده عرضه مي‌کند، زيرا فرداي قيامت، همه به آن نيازمندند. آنگاه که در قيامت آفريده‌ها را گرد مي‌آورد، و درباره همه نعمت‌ها مي‌پرسد، پس چه اندکند آنان که تقوا را برگزيدند، و بار آن را بدرستي بر دوش کشيدند، آري پرهيزکاران تعدادشان اندک است، و شايسته ستايش خداوند سبحان که فرمود: (بندگان سپاس‌گزار من اندکند.) پس گوش جان را به نداي تقوا بسپاريد، و براي به دست آوردن آن تلاش کنيد، تقوا را بجاي آن چه از دست رفته به دست آورديد و عوض هر کار مخالفي که مرتکب شده‌ايد انتخاب کنيد، با تقوا خواب خود را به بيداري، و روزتان را با آن سپري کنيد، دلهاي خود را با تقوا زنده کنيد، و گناهان خود را با آن شستشو دهيد، بيماريهاي روان و جان خود را با تقوا درمان، و خود را آماده سفر آخرت گردانيد، از تباه‌کنندگان تقوا عبرت گيريد و خود عبرت پرهيزکاران نشويد. آگاه باشيد! تقوا را حفظ کنيد و خويشتن را با تقوا حفظ نماييد. پرهيز از دنياي حرام برابر دنيا خويشتن‌دار و برابر آخرت دلباخته باشيد، آن کس را که تقوا بلندمرتبت نمود خوار نشماريد، و آن را که دنيا عزيزش کرد گرامي نداريد، برق درخشنده دنيا شما را خيره نکند، و سخن ستاينده دنيا را نشنويد، به دعوت کننده دنيا پاسخ ندهيد، و از تابش دنيا روشنايي نخواهيد، و فريفته کالاهاي گرانقدر دنيا نگرديد. همانا برق دنياي حرام بي‌فروغ است، و سخنش دروغ، و اموالش به غارت رفته، و کالاهاي آن در شرف تاراج است. آگاه باشيد! دنياي حرام چونان عشوه‌گر هرزه‌اي است که تسليم نشود، و مرکب سرکشي است که فرمان نبرد، دروغگويي خيانتکار، ناسپاس حق‌نشناس، دشمني حيله‌گر، پشت‌کننده‌اي سرگردان، حالاتش متزلزل، عزتش خواري، جدش بازي و شوخي، و بلندي آن سقوط است، خانه جنگ و غارتگري، تبهکاري و هلاکت، و سرمنزل ناآرامي است، جايگاه ديدار کردنها و جداييهاست، راه‌هاي آن حيرت‌زا، گريزگاههايش ناپيدا، و خواستهايش نوميدکننده و زيانبار است، پناهگاههاي دنيا انسان را تسليم مرگ مي‌کند، و از خانه‌هاي خود بيرون مي‌راند، و چاره‌انديشي‌ها ناتوان‌کننده است. اقسام دنياپرستان نجات يافته‌اي مجروح، يا مجروحي پاره پاره تن، دسته‌اي سر از تن جدا، و دسته‌اي ديگر در خون خود تپيده، گروهي انگشت به دندان، و جمعي از حسرت و اندوه دست بر دست مي‌مالند، برخي سر بر روي دستها نهاده به فکر فرو رفته‌اند، عده‌اي بر اشتباهات گذشته افسوس مي‌خورند و خويشتن را محکوم مي‌کنند، و عده‌اي ديگر از عزم و تصميم‌ها دست برداشته، که راه فرار و هر نوع حيله‌گري بسته‌شده، و دنيا آنها را غافلگير کرده است، زيرا کار از کار گذشته، و عمر گرانبها هدر رفته است. هيهات! هيهات! آنچه از دست رفت گذشت، و آنچه سپري شد رفت، و جهان چنانکه مي‌خواست به پايان رسيد. (نه آسمان بر آنها گريست و نه زمين، و هرگز ديگر به آنها مهلتي داده نشد.)